پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

462

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بزرگى را زير فرمان داشت نزد آنتونيوس آمده از او خواستار گرديد كه دسته‌اى از پيادگان دنباله لشكر و دسته‌اى از سوارگان جلو لشكر را برگزيده به او بسپارند كه به دستيارى آنان كار ارجدارى را انجام دهد و چون آنتونيوس خواهش او را پذيرفت با آن سپاه بر دشمن تاخته و چون آنان را دور راند دوباره باز پس نگشته ( بدانسان كه ديگران مىكردند ) بلكه در ميدان ايستاده هم‌چنان به جنگ و نبرد پرداخت و دليريها از خود مىنمود . سركردگان كه در دنباله لشكر بودند چون از دور او را مىديدند كه همچنان پيش رفته از توده لشكر بسيار دور مىافتد كسى نزد وى فرستاده يادآورى كردند كه باز گردد ولى او توجهى به اين يادآورى نكرد . گفته‌اند كه تيتيوس « 1 » دفتردار به درفشها چسبيده آنان را برگردانيد و به گالوس بد گفت و نكوهش كرد كه به خيره آن همه دلاوران را به كشتن مىدهد . گالوس پاسخ او را به دشنام داده به سپاهيان فرمان ايستادگى داد . تيتيوس برآشفته و سپاهيان را برداشته و بازگشت . ولى گالوس به دشمن هجوم برد و چون دسته‌هايى از پشت سر او آمدند به محاصره افتاد و كس فرستاده يارى خواست . ولى سركردگان دسته‌هاى پياده كه يكى از ايشان گانيديوس « 2 » دوست خاص آنتونيوس بود سهو بزرگى كردند . بدينسان كه به جاى حمله يكبارگى دسته كوچكى از سپاه را فرستادند و چون آنان شكست يافته باز گشتند دسته كوچك ديگرى را فرستادند و هم‌چنين كه نزديك بود سامان همه لشكر به هم بخورد كه خود آنتونيوس از پيشروى لشكر چگونگى را دريافته بالگيون سوم به يارى شتافت و از ميان گريختگان گذشته با دشمن روبرو گرديد و جلو آنان را باز داشت . در اين گيرودار سه هزار تن كشته شده و پنج هزار تن زخمى به لشكرگاه آورده شد و يكى از زخميان همان گالوس بود كه چهار تير به تنش رسيده بود و با همان زخمها درگذشت . آنتونيوس از چادرى به چادر ديگر رفته حال زخميان را مىپرسيد و از حال زار آنان متأثر گرديده اشك مىريخت . ولى سپاهيان با چهره‌هاى باز دست او را گرفته خرسندى مىنمودند و از او خواستار مىشدند كه به چادر خود باز گردد و او را سردار و امپراطور خود ناميده مىگفتند . اگر شما تندرست باشيد ما آسوده و تندرست هستيم . يك كلمه مىتوان گفت كه تاريخ هرگز چنين سردارى را بر سر چنان لشكرى نشان نداده .

--> ( 1 ) . Titius ( 2 ) . Ganidius